اشعار میهنی دوست عزیزم علی خودستان(غافل) و خودم(ابراهیم افرند)
میهن
مغرور بدان هستم در لحظه ی شکستن گردم ذره خاکی از خاک پاک میهن
گردم قطره ای از آب خلیج پارسش با این امید و رویا جان می دهم زین تن
خفتند بسی شهیدان در جای جای ایران هر گوشه ای ز خاکش یاد است ز خود گذشتن
چشم طمع در آرم گر هست سوی ایران این خاک تا چو من هست دور است ز دست دشمن
علی خودستان(غافل)
یاد وطن
یک وجب از خاک وطن بر کفنم هدیه کنید
زنده بیاد وطنم بر وطنم گریه کنید
گر تن من رفت نرفت یاد وطن از سر من
یاد وطن را دم مرگ بر دل من زنده کنید
علی خود ستان(غافل)
آرشی دگر
آرشی دگر خواهم شد
می روم بر بالای دماوند
کمان بر خواهم کشید و تیری زنم
اینبار سوی جنوب نه سوی سمر قند
تیر می رود جان من نیز
جان می دهم پر پر شوم چون گل یاس
ولی دلشاد از آنم که تیر می رود
می رود و نشیند آن سوی خلیج فارس
فریاد بر آرد و رسا گوید:
این مرز ایران است بیشه ی شیران است
دست ددان کوته زین دیار باد
نام خلیج فارسش تا همیشه جاودان است
ابراهیم افرند
