خلیج همیشه فارس
خلیج همیشه فارس
دوباره نغمه های شوم
صدای بوف کور و زنجره*
دوباره می رسد به گوش
صدای زوزه ی شغال
دوباره عوعو ِسگانِ دل سیاه
دوباره قلب روشنی **
به زیر پا نهادن شرف
دوباره پاک کردن خطوط نقشه ها
توسط مداد پاکنی کثیف
که می گذارد از خودش سیاهی قلوبِ عاملین جور
دوباره جنگ نامها ،دوباره ننگ دامها
دوباره گِل نمودن زلال پهنه ی خلیج
همان خلیج تا ابد همیشه فارس
همان خروش قهر آریایی دلیر
گذر گه عبور کوروش کبیر
اگر هزار بار نامهای دیگری بر او نِهند
دوباره پاک می کنم
و می نویسمش به خّط خوش
خلیج« جاودان » فارس
خلیج تا ابد همیشه فارس
ای خلیج آبی و پیوسته فارس
همرهت نام خوش و برجسته فارس
ای خلیج نیلی و نامی فارس
ای نشسته در کنار قوم پارس
جای تو والاترین حد و مکان
در دل و در جان ما ایرانیان
رونق احوال دنیا بوده ای
هرمزت تنگه گلوگاه جهان
وصله ی اصلی مرز و بوم ما
غبطه ای بر دشمنان شوم ما
ای خلیج نیلی و نامی فارس
چون زمرد می درخشد بر تو نام
تا که ایران هست و دنیا بر دوام
نام تو پاینده هست و مستدام
خلیج فارس، خلیج ع *ر*ب نخواهد شد ............... که نام روز دل افروز، شب نخواهد شد
خلیج همره تاریخ و پیشتر از آن ............... نهاده سر چو عزیزی به دامن ایران
ز روزگار کهن، نام پارس بر آن است ............... چو پارس، پهنه دریادلان ایرانست
کتیبه ای که از آن روزگار بجاست ............... به آبراه سوئز، خور چراغ راهنماست
ز داریوش جهاندار آن کتیبه بود ............... که نام سرمدی پارس، بر خلیج سزد
به نقشه های جهان بر خلیج، این نام است ............... جز این هر آن چه بگویند، گفته ای خام است
به چشم دل بنگر بر تلاطم آبش ............... بگوش جان بشنو از خروش پهنایش
بگوید اینکه، به این شهرتم زمانه شناخت ............... جهان مرا به همین نام جاودانه شناخت
مباد آن که سیاست دسیسه آغازد ............... مرا ز ریشه دیرینه ام جدا سازد
برای باختریها است این بهین برهان ............... مرا بخواند به این نام، از آن زمان یونان
قسم به تنگه هرمز که رهگشای منست ............... که تا بروز پسین، پارس پا به پای منست
مرا به نام دگر، در زمانه کاری نیست ............... برای من بجز این نام، اعتباری نیست
چو بر سرم ز ازل، سایه ای از ایرانست ............... ز نام پارس، دل و سینه ام خروشانست
شکوه و هیمنه پارس، بر جبین منست ............... هزاره هاست که این نام راستین منست
خدا گواست بر آن استوار پیمانیم ............... که ما دو نام، بسان دو جسم و یک جانیم
خلیج و پارس، از آغاز چون دو همزادیم ............... که در سپیده تاریخ، توامان زادیم
توران شهریاری(بهرامی)
دوباره نغمه های شوم
صدای بوف کور و زنجره*
دوباره می رسد به گوش
صدای زوزه ی شغال
دوباره عوعو ِسگانِ دل سیاه
دوباره قلب روشنی **
به زیر پا نهادن شرف
دوباره پاک کردن خطوط نقشه ها
توسط مداد پاکنی کثیف
که می گذارد از خودش سیاهی قلوبِ عاملین جور
دوباره جنگ نامها ،دوباره ننگ دامها
دوباره گِل نمودن زلال پهنه ی خلیج
همان خلیج تا ابد همیشه فارس
همان خروش قهر آریایی دلیر
گذر گه عبور کوروش کبیر
اگر هزار بار نامهای دیگری بر او نِهند
دوباره پاک می کنم
و می نویسمش به خّط خوش
خلیج« جاودان » فارس
خلیج تا ابد همیشه فارس
خلیج پیوسته فارس
ای خلیج آبی و پیوسته فارس
همرهت نام خوش و برجسته فارس
ای خلیج نیلی و نامی فارس
ای نشسته در کنار قوم پارس
جای تو والاترین حد و مکان
در دل و در جان ما ایرانیان
رونق احوال دنیا بوده ای
هرمزت تنگه گلوگاه جهان
وصله ی اصلی مرز و بوم ما
غبطه ای بر دشمنان شوم ما
ای خلیج نیلی و نامی فارس
چون زمرد می درخشد بر تو نام
تا که ایران هست و دنیا بر دوام
نام تو پاینده هست و مستدام
دکتر منوچهر سعادت نوری
خلیج فارس
خلیج فارس، خلیج ع *ر*ب نخواهد شد ............... که نام روز دل افروز، شب نخواهد شد
خلیج همره تاریخ و پیشتر از آن ............... نهاده سر چو عزیزی به دامن ایران
ز روزگار کهن، نام پارس بر آن است ............... چو پارس، پهنه دریادلان ایرانست
کتیبه ای که از آن روزگار بجاست ............... به آبراه سوئز، خور چراغ راهنماست
ز داریوش جهاندار آن کتیبه بود ............... که نام سرمدی پارس، بر خلیج سزد
به نقشه های جهان بر خلیج، این نام است ............... جز این هر آن چه بگویند، گفته ای خام است
به چشم دل بنگر بر تلاطم آبش ............... بگوش جان بشنو از خروش پهنایش
بگوید اینکه، به این شهرتم زمانه شناخت ............... جهان مرا به همین نام جاودانه شناخت
مباد آن که سیاست دسیسه آغازد ............... مرا ز ریشه دیرینه ام جدا سازد
برای باختریها است این بهین برهان ............... مرا بخواند به این نام، از آن زمان یونان
قسم به تنگه هرمز که رهگشای منست ............... که تا بروز پسین، پارس پا به پای منست
مرا به نام دگر، در زمانه کاری نیست ............... برای من بجز این نام، اعتباری نیست
چو بر سرم ز ازل، سایه ای از ایرانست ............... ز نام پارس، دل و سینه ام خروشانست
شکوه و هیمنه پارس، بر جبین منست ............... هزاره هاست که این نام راستین منست
خدا گواست بر آن استوار پیمانیم ............... که ما دو نام، بسان دو جسم و یک جانیم
خلیج و پارس، از آغاز چون دو همزادیم ............... که در سپیده تاریخ، توامان زادیم
توران شهریاری(بهرامی)
منبع سه شعر بالا:www.persiantools.com
